Saturday, September 6, 2008

عدالت در گرو واقع بینی است و بس

اسپینوزا در بند اول رساله ی سیاست به فیلسوفانی میتازد که "مردمان را نه آن طور که هستند بل آن طور که مایلند باشند می پندارند". اگر این موضوع را با چگونگی برقراری عدالت توسط حاکمان در جامعه مرتبط بدانیم, متوجه می شویم که در زمان های دور اگر عده ای به گونه ای اشتباه و زیان بار می اندیشیدند, به دلیل گسترده نبودن رسانه های جمعی, نظرات اشتباه و طبعا اثرات اشتباه آن گریبان عده محدودی را می گرفت. اما امروزه اگر حکومتی دیدی نادرست و به قولی تخیلی نسبت به مردم و نقشهای مختلف اجتماعی داشته باشد از آنجا که تمام رسانه های سمعی – بصری و نوشتاری در انحصار آنها است, انقدر این مفاهیم اشتباه در غالب برنامه های متنوع تکرار می شوند که مردم آن گونه شوند که به نظر حاکمان باید باشند .
اما مشکل آنجا رخ می نماید که مردم که آن گونه نیستند, از ابتدا این برنامه ها را جذاب نمی یابند و در پی برنامه های دلخواه خود به ماهواره و اینترنت و نشریات و موسیقی زیر زمینی و غیره روی می آورند, اما حاکمان که همچنان بر درک تخیلی خود بر جامعه پا فشاری می کنند به جای پذیرفتن واقعیت و تعدیل رسانه ها به تصویب قوانین برای مبارزه با رسانه های جایگزین دست می زنند. برای داشتن ماهواره جریمه نقدی, برای داشتن سایت مجوز ارشاد برای روزنامه نگار زندان و ... در نظر می گیرند. و با گذشت زمان فیلتر شکن ها پخش می شوند و جلسات نقد و بررسی ایجاد می شود و دیش ماهواره در ابعاد کوچکتر و در مقابل زندانها وسیع تر و شلوغ تر و ارعاب در سطح جامعه باز هم در غالب طرح های ریز و درشت شکل می گیرد و گویی جنگ بین آنچه که هست و آنچه که به گمان عده ای باید باشد تا ابد ادامه دارد و رود فرهنگ و افکار جامعه در مسیری پیش می رود و حکومت به جای همراهی و کنترل پی در پی بر آن سد می سازد. این در حالیست که صدها سال پیش هم فلاسفه فریاد زندند که " نظریه ای واقع گرایانه درباره دولت در گرو شناخت طبیعت آدمی است". شناخت طبیعت آدمی هم اگر کار سختی است شناخت مراکز و مجامع و نقش های اجتماعی که تعریف مشخص دارد, برای هر انسانی سهل و آسان است.
1.برای مثال وظایفی که در تمام دنیا برای مراکز علمی در نظر گرفته اند نقادی و دادن راهکار است و تولید علم, اما نه تنها علم انتضاعی بلکه علم کاربردی هم. و ما اگر دانشگاه را مرکز علمی به حساب آوریم نقشی به جز این نخواهد داشت. کار دانشگاهیان این است که نقاط ضعف دولت و سیستم ها و جامعه را پیدا کنند, آن را نقد و سپس راهکار ارائه دهند. به همین دلیل است که دانشگاه مکان انتقاد و اعتراض است و این یک وظیفه است که طیفی از عکس العمل ها را به مشکلات جامعه در بر دارد از سمینار و حلقه مطالعاتی و تقابل اندیشه های گوناگون گرفته تا تجمعات دانشجویی که آن زمان که حرف و قلم به نتیجه نرسید به راه می افتد, بلکه فریاد برای اصلاح ,کارساز باشد. اگر دیدگاه حاکمیت واقع بینانه باشد و نقش هر حوزه ای را محترم بشمارد اصولا برخورد و زندان برای منتقدین و یا آنان که صرفا اندیشه ای خاص دارند هیچ معنا و مفهومی ندارد. ما به دانشگاهی می توانیم بگوییم دانشگاه, که در آن ایدئولوژی های مختلف, آزادانه فضای بحث و گفتگو داشته باشند تا نقاط نقص و قوت آنها مشخص شده و با واقعیت بومی جامعه تلفیق شود و بتواند راهکار موثر از آن بیرون آید.
2. اگر نقش روزنامه نگاران را حتا درقالب کوچک خبر رسانی خلاصه کنیم. بازهم زندانی کردن خبرنگاران به خاطر مطرح کردن وقایع جامعه و از سوی دیگر دادن لیست هفتگی به روزنامه ها ی رسمی که در این هفته حق ندارید راجع به این عناوین مطلب بنویسید, عین خیانت به جامعه می باشد. 3. اگر نقش فعالین زن را احیای حقوق برابر زنان و فعالیت های مدنی در زمینه هایی که بر زنان جفا روا داشته می شود بدانیم و یا نقش فعالین کارگری را احیا ی حقوق سندیکایی آنها و نقش تک تک مردم جامعه, به عنوان شهروندان آزاد و برابر محترم شناخته شود, دیگر مراجعی مانند دادگاه انقلاب و زندان و غیره محل دیدار و احوال پرسی بسیاری از افرادی که دغدغه آزادی و عدالت اجتماعی و احیای حقوق ابتدایی خود را دارند نخواهد شد. گام اول رسیدن به این خواسته ها آن است که حاکمان دست از دید تخیلی خود نسبت به جامعه بردارند اما در واقع به پیروی از فلاسفه تحلیلی دست به حذف صورت مساله با زدن اتهاماتی نظیر وابستگی به بیگانه و اقدام علیه امنیت ملی و بر هم زدن نظم عمومی می زنند که حال, وظیفه حاکمیت است که این مشکلات خود ساخته و باز هم تخیلی را حل کند. صورت مسئله عوض می شود و حل کننده های مساله قبلی که دانشجویان و فعالان اجتماعی و روزنامه نگاران بودند, خود تبدیل به صورت مساله جدید می شوند و به سادگی با حکم زندان و تعلیق و اخراج حذف می گردند. و نتیجه ای نمی ماند جز رشد روز افزون مشکلات جامعه, تورم, بی عدالتی , اعتیاد و بی کاری و ... دانشجوی زندانی, فعال زن زندانی , روزنامه نگار زندانی, کارگر زندانی, ... زمینه اصلاح دیدگاه نسبت به مردم را میتوان پلورالیسم دانست. در کنار فعالیت های جامعه ی مدنی اگر حاکمیت تک حزبی نباشد و احزاب به معنای واقعی وجود داشته باشند, افکار و اندیشه ها و سوگیری های متفاوت می توانستند با طرح مشکلات و اشتباهات یکدیگر به اصلاح آن بپردازند و از قدرت گیری بی رویه که به تشدید برخی تفکرات اشتباه به جای اصلاح آن می انجامد جلوگیری کنند. و هنگامی که در قدرت تکثر گرایی وجود نداشته باشد , دیدگاه تک حزبی گسترش می یابد تا آنجا که تفکرات دیگر همه در زندان باشند و کل جامعه تک حزبی باشد. که البته این هم از آن نوع مدینه های فاضله ی برخی انسانهای متوهم است که هیچ گاه وجود خارجی نداشته و نخواهد داشت
منبع: ادوار نیوز.

زنان و دموکراسی

اگر به بررسی کلی ای در تاریخ جنبش زنان, چه در ایران و چه در خارج از آن بپردازیم, و رابطه آن را با دموکراسی جویا شویم شاید در بسیاری از مواقع به کلمه دموکراسی به عنوان خواستی مشخص و در اولویت مطرح شده, برنخوریم . شاید بتوان دلیل آن را این گونه مطرح کرد که تا زمانی که خواستی اساسی مانند انسان شناخته شدن و در پی آن برخوردار شدن از حقوق برابر انسانی در پیش روست, فریاد دموکراسی خواهی براوردن از طرف زنان بی معنا جلوه کند.
اما از سوی دیگر با مطالعه تاریخ کشور خودمان و انقلاب مشروطه و نهضت آزادی خواهی در بسیاری نقاط آنچنان این دو جنبش زنان و دموکراسی خواهی در هم تنیده اند که نمیتوان نقش متقابل هر دو را در یکدیگر نادیده انگاشت, به این منظور نگاهی گذرا به برخی وقایع تاریخی دوران مشروطه می اندازیم: در جریان انقلاب مشروطه, پس از دستور مظفرالدین شاه, مبنی بر تدوین قانون اساسی سال 1285 و تاسیس مجلس ملی, عملا هیچ حقی در این قانون برای زنان در نظر گرفته نشد و زنان همچون مجرمان و مهجوران, حق رای نداشتند. اما انقلاب مشروطه برای زنان فرصت مناسبی را ایجاد کرد تا از محیط تنگ خانه هایشان به خیابان بیایند و برای اولین بار در شورشی تحت عنوان شورش نان به خیابان ریخته و شعار سر دادند, کارهایی که اصولا غیر زنانه تلقی میشد. و این به نوعی آغازی بود برای فعالیت و سازماندهی و آشنایی با مفهومی به نام مسئولیت اجتماعی. و پس از آن حضور زنان در جنبش مشروطه پررنگ ترشد تا آنجا که در آذربایجان پس از نبرد شدیدی که بین موافقان و مخالفان مشروطه در گرفت, جسد بیش از 20 زن ملبس به لباس مردانه در میان اجساد کشف شد.
از دیگر اسناد جالب توجه مربوط به اظهارات شوستر است و مربوط به زمانیست که تعدادی از نمایندگان مجلس تسلیم خواسته های روسها شدند, شوستر اظهار داشت که حدود 300 زن با ردای سیاه و روبنده و مسلح به تپانچه به سمت مجلس رفته و تجمع کردند و خواهان دیدار با رئیس مجلس شدند و او نیز اجازه داد که داخل مجلس شوند و سپس با هیئتی انتخابی از میان آنان به مذاکره نشست. اقدامات ملی گرایانه و غیر خشونت آمیز زنان نیز بسیار بود, به عنوان مثال پس از آنکه مجلس, بانک ملی را تاسیس کرد, زنان جواهرات خود را فروختند و از دولت سهام خریدند. همچنین آنها مبتکر تحریم کالاهای خارجی بودند. زنان میتینگ های بزرگی را برگزار کردند و در آن به بحث درباره نقش زنان در جنبش ملی 1290 پرداختند. در اصل ملی گرایی زنان را از خانه هایشان بیرون کشید و آنها در امور اجتماعی و سیاسی شرکت جستند.
با وجود مشارکت جدی زنان در جنبش مشروطه اما بیان خواسته های حقوقی زنان مرسوم نبود و تنها عده معدودی از زنهای مشروطه خواه, طرفدار حقوق زنان بودند, یعنی این دو مقوله به نوعی از هم جدا بودند و شاید به همین دلیل است که در تاریخ از سوء استفاده مردان سیاسی از زنان در مقاطع زمانی مورد نیاز نوشته اند, زیرا گاه اعضای آن حذب, برابری حقوقی و خواسته های زنان را نادیده میگرفت و گاه به مخالفت بر میخواست. اما در نهایت زنانی که در مراحل نخست جنبش زنان ایران شرکت داشتند یا از زنان مشروطه خواه بودند و یا خانواده شان از روشنفکران ملی گرا محسوب میشدند.زنان تحصیل کرده مانند همتایان مردشان به ضرورت وجود نظامی دموکراتیک در حکومت باور داشتند.این زنان در خلال فعالیت های مشروطه خواهانه و ملی گرایانه, نسبت به موقعیت فرو دست زن ایرانی آگاه شده و دست به تلاش برای بهبود آن زدند. و نمیتوان نادیده انگاشت که حمایت روشنفکران و مشروطه خواهان مرد نیز بی تاثیر نبود, همان گونه که در 12 مرداد 1290, حاج محمد تقی وکیل الرعایا , نماینده همدان در مجلس نخستین کسی است که در تاریخ ایران مسئله برابری زن و مرد را در مجلس شورا مطرح کردو از حق رای زنان دفاع کرد. که سخنان وی با واکنش تند یک روحانی به نام شیخ اسدالله و دیگران مواجه شد و رئیس مجلس از روزنامه نگاران خواست که در نشریاتشان چیزی درباره این واقعه ناخوشایند ننویسند. از دیگر مردان حامی میتوان به ایرج میرزا, بهار و میرزاده عشقی که هر سه از شاعران دوره مشروطه بودند نام برد.
اما جدای این اسناد و شواهد دخالت مستقیم زنان در گسترش دموکراسی, اگر دقیق تر به معانی و اصول دموکراسی بپردازیم , متوجه میشویم که عملا بدون فعالیت های زنان و جنبش فمینیستی و نتایج آن, به دموکراسی ای ناقص و غیر کاربردی ودارای تناقضی درونی میرسیم. برای مثال حتا اگر به معنای قدیم دموکراسی که در یونان به وجود آمد با مفهوم" حق همگان برای شرکت در تصمیم گیری در مورد امور همگانی جامعه" را در نظر بگیریم, متوجه میشویم که همان جنبش اولیه حق رای زنان که از اولین حرکتهای تاریخ فمینیسم است نقش مهمی در تکمیل کردن این معنی داشت و آن را از نوعی پارادکس درونی رهانید که از یک طرف به حق همگان تاکید دارد و از طرف دیگر ناگهان این همگان را به نصف کاهش داده و زنان را حذف میکند.
و در تاریخ جنبش زنان ایران نیز که بنگریم آغاز فعالیتها و بسیاری از دستاوردها نیز همگام با جنبش جهانی فمینیسم بود که آن زمان اولویتش با به دست آوردن حق رای بوده. در 1297 زنان در انگلستان و در 1299 در آمریکا موفق به کسب حق رای شدند. در 1298 در مصر , هدا شعراوی فعالیت به نفع حقوق زنان را آغاز کرد و اتحادیه فمینیستی عرب را پایه گذارد که بعدها با اتحادیه بین المللی برای حق رای زنان شروع به همکاری کرد.
و اگر به معنای امروزی تر دموکراسی که انتخاب نمایندگانی که در مجلس , خواست اکثریت مردم را به اجرا بگذارند, توجه کنیم, به نظر می آید که حظور نمایندگان زن در به عمل رساندن این مفهوم بسیار مهم است تا دید جنسیتی به قوانین را کاهش دهند. البته مقصود مجلس فعلی نیست بلکه دیدی کلی و جهانی مطرح شده و بخش اعظمی از جنبش زنان نیز بر توانمند سازی زنان تاکید داشته و برای به دست آوردن حق تحصیل و غیره مبارزات بسیاری را پشت سر نهاده, که آن را میتوان پیش نیاز سواد سیاسی لازم و در نتیجه ورود زنان به مجلس و دیگر مشاغل مهم دانست. در تاریخ ایران نیز اولین مدرسه دولتی دخترانه در سال 1297 در تهران تاسیس شد, البته قبل از آن مدارس دخترانه زیادی به همت برخی زنان, مخفیانه یا آشکار تاسیس شده بود که همه آنها مورد حجوم اراذل و اوباشی که از سوی رهبران مذهبی تحریک میشدند قرار گرفت و پس از مدتی تعطیل شد.
سواد آموزی زنان نشریات زنان را به وجود آورد و نشریات زنان آگاهی و به چالش کشیدن مفهوم فرودست بودن زنان که تا آن موقع امری طبیعی تلقی میشد را به میان آورد و پس از آگاهی, اعتراض و سعی در برابر سازی حقوق و موقعیت برابر تحصیلی و در قدمهای بعدی شغلی را در پی داشت. اولین نشریات زنانه ایران در سال 1289 و با سردبیری خود زنان آغاز به کار کرد. از معروفترین این نشریات, زبان زنان بود که وضعیت زنان را به صراحت مورد نقد قرار میداد و اولین نشریه ای بود که یک زن به نام صدیقه دولت آبادی با نام خود مجوز گرفت, او به گشایش یک مدرسه به طور مخفیانه دست زد, اما پس از سه ماه لورفت و وی را به زندان افکندند. او در محلات 40 زن را به واسطه نشریه اش سازماندهی کرد و از آموزش و استقلال اقتصادی زنان حمایت کرد و تا سال 1305 تعداد آنها به 70 نفر رسید.
و همچنین اگر اساس دموکراسی را باور به ارزش فرد انسانی و تصمیم گیری او در مورد امور عمومی و خصوصی بدانیم, متوجه میشویم که پیش نیاز این مفهوم باور به برابری میان زن و مرد در حقوق طبیعی و انسانی است. پس اگر تاریخچه دموکراسی را به احزاب ملی و غیره موجود در هر کشور که مستقیما در آن نقش داشته اند محدود کنیم, راهی به خطا رفته ایم و باز همان دموکراسی ای را خواهیم داشت که نیمی از جامعه را کل در نظر گرفته و حقوق انسانی را شامل همان نیمه میپندارد. و در پایان با بیان این که یکی از اصول دموکراسی در مقام فلسفه سیاسی , برابری شهروندان کشور در برابر قانون است, نتیجه میگیریم که هرگونه جنبش تحول و برابری خواه در قوانین حقوقی نیز پشتوانه دموکراسی خواهد گردید. خواسته ای که همیشه توسط فمینیست ها دنبال شده چه آن زمان که برای حق رای و تحصیل مبارزه میکردند چه خواسته های حقوقی ای که هم اکنون نیز در غالب کمپین هایی نظیر یک ملیون امضا پی گیری میشود.
میتوان به جرئت اضافه کرد که همان گونه که نظام حکومتی تک حزبی, دموکراسی به شمار نمی آید, نظام حکومتی تک جنسی نیز به دلیل آشنا نبودن با خواسته ها و نیازهای حداقل نیمی از جامعه و در پی آن مطرح نکردن آن خواسته ها در دولت, دموکراسی به شمار نمی آید.
با من از یک دو سه گوینده, هم آواز شود
کم کم این زمزمه در جامعه آغاز شود
با همین زمزمه ها روی زنان باز شود
زن کند جامه شرم و سرافراز شود
ورنه تا زن به کفن سر برده
نیمی از ملت ایران مرده
میرزاده عشقی
جنبش حقوقی زنان در ایران: طغیان, افول و سرکوب/ الیز ساناساریان/ نوشین احمدی خراسانی/ نشر اختران دانشنامه سیاسی/داریوش آشوری/ انتشارات مروارید
منبع: ادوار نیوز

مصاحبه

محمد شریف : فعالیت جنبش زنان در راستای تقویت امنیت عمومی است
*پس از شروع به کار کمپین, بحث حقوقی به طور جدی وارد فعالیتهای جنبش زنان شده است, شما به عنوان یک حقوقدان, به طور کلی عمومی شدن این خواسته ها و نوع برخورد حاکمیت با آن را چگونه ارزیابی می کنید؟
در کشور ما, حاکمیت به موضوع جنبش زنان دید ایدئولوژیک دارد و البته نگرش خاص و در نتیجه معنای خاص خودش را هم از این ایدئولوژی دارد. دید ایدئولوژیک به این معنا که جایگاه زن در جامعه, جایگاهی است که زن در خانه باید بنشیند و خانواده را حفظ کند و مطیع دربست مرد باشد, در مجموع نگرشی که متعلق به قرون پیشین است. این ویژگی نگرشی باعث می شود که هر نوع تحول در نگرش ایدئولوژیک را به مثابه تغییر در مقدسات و غیر قابل تغییر ببیند. این گونه نگرش, نگرش ویژه ای است و متعلق به دوره ای است که به ناچار زن را به عنوان پدیده ای همسان مرد در اجتماع قلمداد نمی کند و الان نیز همان نگرش حاکم است.
واقعیت دیگر آن است که کثرت و تعدد و گسترش مطالبات زنان چون کاملا به حق است مفری است برای سایر اقشار جامعه که برای مطالبه حقوق فردی و آزادی های جمعی بربیایند. اگر این مفر از جنبش دانشجویی, روزنامه نگاری و غیره باز شود, با آن برخورد خشن تری می کنند. در نتیجه خاصیت همه گیر شدن جنبش زنان آنرا مسئله ای حساس می کند. زیرا اگر موضوعی همه گیر شود غیر قابل کنترل می شود. چون مطالبات زنان کاملا مسالمت آمیز و کاملا به حق است مستعد همه گیر شدن است در نتیجه حکومت در مقابل آن می ایستد و تلاش می کند همه گیر نشود. اگر ما به جای یک کمپین 10 و یا 100 کمپین داشته باشیم دیگر با چه کسی می خواهند برخورد کنند؟ مقصود از کمپین مبارزات خیابانی نیست, بلکه مطرح کردن همین خواسته های حقوقی به صورت مسالمت آمیز است که جزء حقوق بنیادین بشریست. اگر صرفا به مورد بازداشت دلارام علی و بازداشت دیگران بپردازیم, می بینیم به هیچ وجه خواست آنان براندازی و غیره نیست بلکه تنها خواست آنان این بوده که بگویند ما انسانیم و باید یکسان با ما برخورد شود, ما می خواهیم هر وقت شوهر کردیم ابزار دست شوهر نباشیم. این خواسته ها, خواسته های برحقی است و به موازات گسترش آنها, کنترل حکومت نیز بیشتر می شود.
کاری که جنبش زنان در پیش گرفته یعنی طرح خواسته تغییر قوانین, کاری است که حقوقدان ها آن را به لحاظ حقوقی امکان پذیر می دانند. شما چقدر این را عملی می بینید؟ آیا در چارچوب قوانین کنونی می توان این اصلاحات را به نفع عموم جامعه به دست آورد؟
دو مشکل بر سر راه است, یکی مشکل شکلی و دیگر ماهوی است. مسئله شکلی در کشور ما به این ترتیب است که اصلاح قوانین مد نظر ما باید توسط نمایندگان مردم صورت بگیرد. در حالی که نمایندگان کسانی هستند که شورای نگهبان از طریق نظارت استصوابی آنها را انتخاب کرده باشد و بعد مردم آنها را انتخاب کنند. یعنی در مرحله اول نمایندگان باید به گونه ای عمل کنند که رضایت شورای نگهبان را به دست آورند و در درجه دوم رضایت مردم را. اگر نمایندگان بدانند که انتخابشان در دست مردم است, ناچارند آنها را راضی نگه دارند و در این حالت در برابر آنها پاسخ گویند. اما این مسئله به دلیل انتخاب دو مرحله ای زیر سوال است. پس نمایندگان به گونه ای عمل می کنند که دوباره بتوانند کاندیدا شوند. پس اگر سوال این باشد که آیا جنبش زنان از این طریق پیش خواهد رفت؟ پاسخ آن است که از طریق کدام پارلمان؟ زیرا دغدغه اول نمایندگان آن است که, چه کنم که تایید صلاحیت شوم, نه آنکه چه کنم که مردم مرا انتخاب کنند.
مشکل بعدی مشکل ماهوی است, مبنای خواسته زنان برحق و مشروع است, البته نه براساس آن دید ایدئولوژیکی که در سوال قبل مطرح شد. فرهنگ عمومی جامعه آمادگی پذیرش خواسته زنان را دارد. زیرا اقشار عمومی جامعه، به جز تعداد کمی، زنان و مردان را برابر حساب می کنند. در نتیجه این خواسته ها برحق است, زیرا دید عموم جامعه می گوید که چه چیز عادلانه است. اما از آنجا که باید از طریق پارلمان کنونی حل شوید می رسیم به معضلی که دیگر خاص زنان نیست و مشکل کل کسانی است که خواسته ای را پیگیری می کنند.
*خواسته های جنبش زنان کاملا مشخص است, مثلا در قالب کمپین 11 مساله حقوقی مشخص را دنبال می کند, اما در یک سال گذشته هر چه به سمت شفاف سازی فعالیت های قانونی مان پیش رفته ایم, فشار نیز شدید تر شده, مثلا دلارام علی که در تجمعی که بر اساس اصل 27 قانون اساسی مجاز بود , دستگیر شد و به دو سال و شش ماه حبس محکوم شد یا مریم حسین خواه و جلوه جواهری به جرم نشر اکاذیب اکنون در زندان اند است و یا حتا در منزل اگر جلسات کوچک 5, 6 نفره داریم , پلیس می آید و سپس ما با اتهاماتی نظیر اقدام علیه امنیت ملی و بر هم زدن نظم عمومی و غیره متهم می شویم. آیا این حکم ها با توجه به رویه شفاف و قانونی کمپین ادله حقوقی دارد؟ اگر نه مسئولان چرا اینگونه رفتار می کنند؟
پاسخ این سوال مبتنی بر این است که شما چه تعریفی از امنیت ملی دارید. امنیت عمومی در دانش حقوق یعنی امنیت اجتماعی, یعنی اگر شما پلیس می بینید احساس امنیت کنید. اما آیا نگرش به امنیت این است که شما مهمانی کوچک 5و6 نفره دارید پلیس به در خانه شما بیاید؟ این امنیت ملی است؟ خیر, بلکه نگرشی که موجب این رویدادها می شود نگرشی است که امنیت ملی را امنیت قدرت حکومتی می داند. در حالی که فعالیت جنبش زنان را اگر با تعریف واقعی امنیت ملی نگاه کنیم, درواقع در راستای تقویت امنیت عمومی است. بدون تردید چنانچه مطالبات بر حق زنان به صورت مسالمت آمیز پیش برود و زنان به آن بخش اندک جامعه تفهیم کنند که ما انسان هستیم پس باید با ما مثل یک انسان رفتار شود, برای مثال در مسئله نکاح برابر باشیم و در مسئله طول مدت زناشویی و انحلال نکاح نیز برابر باشیم. این خواسته ها با امنیت ملی در واقع گره خورده است. زیرا باعث تحکیم خانواده می شود. در جامعه ما فاصله بین فقر و غنا مانند دره ای است و با مثل شلوار که دو تا شد می توان نتایج را توضیح داد. زیرا بر حسب قانون در این حالت مرد بسیار راحت زن اول خود را بدبخت می کند و زن دیگری می گیرد و... در این حالت بنیاد خانواده متزلزل شده و در واقع این اقدام علیه امنیت ملی است. حال آنکه مطالبات زنان در راستای برابری زن و مرد است که منجر به تحکیم بنیاد خانواده می شود. اگر همین قوانین ازدواج و طلاق برابر شود, بنیاد خانواده به سمت استحکام خواهد رفت. زیرا در طلاق متضرر همواره زن است. در آخر زن به آنجا می رسد که می گوید آقا مهرم را نمی خواهم یک پولی هم می دهم طلاقم بده. به اصطلاح مهرم حلال, جونم آزاد. اگر قانون این قدرت را به مرد نمی داد که کار به اینجا نمی کشید. و قدرت همیشه فریبنده است و اگر زوال پیدا کند قطعا بنیاد خانواده استوارتر خواهد شد. که این در راستای تقویت امنیت عمومی است.
*نظرشما راجع به لایحه حمایت از خانواده یا آنگونه که مرسوم شده ضد خانواده چیست؟ زیرا در یک بند آن می بینیم به مرد اجازه ازدواج دوم بدون کسب اجازه همسر اول را می دهد و در بندی دیگر مالیات بر مهریه می بندد.
در شکل عمومی این لایحه به سویی پیش می رود که تنها سلاح زن در برابر ازدواج دوم مرد که مهریه است را از او می گیرد. مسئله این است که تدوین کنندگان قانون فکر می کنند که اگر مهریه را از زن بگیرند, آمار طلاق پایین می آید. یعنی وقتی مرد خواست زن دیگری بگیرد, زن اول نتواند مهریه را به اجرا بگذارد و طلاق بگیرد. اما در حالت کلی اگر سیر قانون را از سال 1340 تا کنون نگاه کنیم تا یک جا سیر صعودی داشته و از آن به بعد همواره نزولی بوده. چه در مسئله زنان چه موجر و مستاجر و ... پس این مسئله خاص زنان نیست. زیرا از دوره ای به بعد حرکت از جامعه بیرون کشیده شد و برخی مفاهیم عوض شدند. به عنوان مثال کسی به وزیر و نماینده مجلس نمی گوید آدم سیاسی, اما به مردم عادی که به دنبال احیای حقوق خود هستند می گویند سیاسی, که بار منفی دارد. یا مثلا در دانشگاه وقتی سهمیه های مختلف زیاد می شود, از سهمیه مردم عادی کم می کنند, در حالی که در اصل حق جامعه است و این نشان می دهد که این سیر نزولی در همه جنبه های حقوقی بوده و مختص زنان نیست.
* آیا به نظر شما دولت لایحه خانواده را در مقابل کمپین یک میلیون امضا عنوان کرده؟
من در این مورد فکر نکرده ام اما به طور کلی همان گونه که گفتم اتفاقی است که در همه جنبه های جامعه دارد می افتد. در مقابل حرکات مسالمت آمیز جنبش زنان سرکوب شدیدتر شده به نظر شما دلیل آن چیست و چه کار می توان کرد؟ اگر تاریخ را نگاه کنیم می بینیم که همیشه سرکوب مقطعی است. به دلیل موقعیت های خاص که در این مقاطع رخ داده, حکومت در پی ارعاب و از بین بردن ابتکارات بر آمده است و الان هم مسائل هسته ای می تواند در اعمال فشار موثر باشد. اما من حرکتی مسالمت آمیز تر از جمع کردن امضا برای بیان خواسته ها نمی بینم. اگر شما حرکتی مسالمت آمیزتر هم پیدا کردید آن کار را بکنید.
* سوال آخر این که شما وظیفه مردم و جنبش های دیگر را در مقابل جنبش زنان که فعالان آن با دادگاه ها و احکام متعددی رو به رو هستند چه می بینید؟
به طور خلاصه می توان گفت خواسته های زنان جزء حقوق بنیادین بشر است.که همان برابری بین انسان ها است. پس اگر همه به حقوق بنیادین معتقدند, برای رسیدن و مطرح کردن حقوق خودشان هم که شده, حتا اگر مربوط به زنان نباشد, باید ابتدا از جنبش زنان حمایت کنند. زیرا حقوق بنیادین کف تمام خواسته ها قرار می گیرد
منبع: تغییر برای برابری.

ترجمه

از زمان قتل دعا خلیل اسواد که کمی بیش از یک سال پیش رخ داد, شاید تعداد کمی از مردم هنوز نمی دانند که در کردستان حتا سنگ های روی زمین هم گواه وحشی گری و خشونت علیه زنان است.با وجود تمام توجهات بین المللی که به ترور مکرر و همیشگی زنان صورت می گیرد, تحت نفوذ دولت کردستان و عراق, قدرت در نهایت به قبایل که دارای فرهنگ وحشيانه قتل های ناموسی هستند سپرده شده است.
در کردستان تعداد کمی از قاتلین و شریکان جرم کشتن زنان مجازات می شوند. دختران و زنان بسیاری به دلیل این که دولت و سیاست مداران کرد که در مسند قدرتند به زندگی و مرگ زنان و دختران اهمیتی نمی دهند, هر ماه کشته می شوند . که نتیجه اش دائمی شدن فرهنگ قتل های ناموسی ( سنگسار) و ناتوانی از محافظت تعداد زیادی ازافراد آسیب پذیر جامعه است.
در آخرین قتل و یا شاید بتوان گفت آخرین قتلی که عموم مردم از آن با خبر شدند, کردستان عزیز 16 ساله به همراه مردی که می دانست خانواده اش او را قبول نمی کنند فرار کرد و شجاعانه از سنت باستانی رادو کاتن پیروی کرد و مخفیانه به اربیل, پایتخت کردستان عراق فرار کرد. آنها می خواستند زندگی مشترکشان را آغاز کنند اما پدر وی خیال دیگری در سر داشت که شامل عشق, شادمانی و انتخاب برای کردستان عزیز نمی شد و تنها مرگ وی به دلیل سرپیچی و شورش علیه این دستور پدرسالارانه را در پی داشت.
اين دختر از خطر عمل خود آگاه بود بدين جهت در اربيل برای ياری جستن به پليس مراجعه کرد و آنها او را به اداره مبارزه با خشونتهای محلی فرستادند. وظيفه اين اداره حمايت از دخترانی مانند "کردستان" است ولی ثابت شده در مقابل دريافت رشوه, جويندگان کمک را به خانواده شان تحويل ميدهند، کاری که در مورد "کردستان عزيز" انجام دادند. هیچ کردی نمی تواند ادعا کند که از خطر برگرداندن زنان جوان با این شرایط به پدرانشان آگاه نیست. به خصوص اداره ای که به صورت حرفه ای با این ملیت کار کرده است. فردی که رشوه را قبول کرده در واقع همدست در قتل ناموسی است.
کردستان عزیز به خانواده اش تحویل داده شد, آنها تصمیم گرفتند که وی را در کوه هاوره سنگسار کنند. سازمان محلی زنان این موضوع را به مقامات دولت سلیمانیه خبر داد. مقامات شهری که از اتحاديه ميهنی کردستان هستند از دخالت در مسائل قبیله ای سر باز زدند و از سازمان زنان خواستند که جان خودشان را به خطر بیاندازند و از کردستان عزیز عکس تهیه کنند. بدين ترتيب کردستان عزيز" بين 17 تا 18 مه کشته شد. او بوسيله خويشاوندان خود سنگسار شد و بصورت وحشيانه بدن وی با سنگ درهم شکست .
مرگ کردستان عزیز تنها قسمتی از تفکر وحشیانه و معمولی است که مرگ را برای محافظت از ناموس جامعه در برابر ننگی که به طور فرضی از طرف دختران و زنانی که جرات می کنند که زندگی خود را بسازند و تصمیمات خود را بگیرند لازم می داند.اما در عشق و شجاعت کردستان عزیز هیچ ننگی وجود نداشت. ننگ واقعی در قلب و ذهن سیاست مدارانی است که حقوق می گیرند تا از زنانی دفاع کنند که در واقعیت, در برابر رشوه آنها را می‌فروشند با وجودی که از نتیجه عمل خود آگاهند. ننگ در قلب های مردانی است که قادرند کودکی را با سنگسار به قتل رسانند تنها به این دلیل که او می خواست بر اساس انتخابش دوست بدارد و دوست داشته شود, و پدرش می خواست آبرویش را به عنوان مردی که زنان را به چشم حق و مالک می نگرد حفظ کند, زیرا در کردستان راستی ها دروغ گو هستند.
ما خوستاریم:
پلیس بین الملل باید هر چه سریع تر نسبت به توقیف پدر و تمام اعضای خانواده ی کردستان عزیز اقدام نماید و آنها را به خاطر قتل مورد پی گرد قانونی قرار دهد.
پلیس بین الملل باید از اداره مبارزه با خشونت خانگی بازجویی کند و فرد مسئول برای دریافت رشوه را شناسایی کرده و وی را به جرم شراکت در قتل مجازات کند.
تمام کارمندان اداره مبارزه با خشونت خانگی باید بازجویی شوند و هر کدام که اطلاعی نسبت به رشوه داشتند باید از خدمت عزل گردند و در آینده نیز هیچ شغل مرتبط با خدمات اجتماعی به آنها محول نگردد. باید خاطر نشان کرد که زنان هیچ اعتمادی به سازمانی که ثابت کرده رشوه می گیرد ندارند.
هیچ اداره رسمی نباید تضمینی از پدر یا دیگر بستگان قبول کند که اگر فرد را تحویل خانواده بدهد بلایی سرش نخواهد آمد. این نوع تضمین ها به هیچ وجه حافظ قربانی بلقوه نیستند و نخواهند بود.
اتحاديه ميهنی کردستان در سلیمانیه به طور فاهش و بی شرمانه ای بی مسئولیت است. هرکسی که تصمیم نادیده گرفتن سنگسار این دختر جوان را گرفته است برای تصدی شغل رسمی اجتماعی نالایق است و باید عزل شده و با جریمه های جنایی روبه رو گردد.
تمام اعضای اداره باید در رابطه با مسئولیت ها و نتایج خیانت به اعتماد زنان داوطلب آموزش داده شوند. مقامات رسمی به هیچ وجه نباید فردی را به خانواده و یا افراد محلی حتا با تضمین امنیت جانی وی تحویل دهند. این تضمین هیچ امنیتی را شامل نمی شود و این نباید باعث فساد و تبانی مقامات شود.
تمام این شکست ها باید تجزیه و تحلیل شوند تا مشخص شود که سیستم محافظت و حمایت چگونه می تواند بهتر شود, و باید شامل واکنش جنایی و حرفه ای نسبت به تمام افرادی که زنان تحت ریسک خشونت را نادیده می گیرند یا به آنها خیانت می کنند, باشد.
آگاهی عمومی نیاز دارد که از طریق رسانه سازمان یابد.
لطفا از این کمپین حمایت کنید: ما از شما می خواهیم که به دولت منطقه ای کردستان راجع به اهمیت قتل کردستان عزیز بنویسید یا فکس کنید.
he Kurdistan Regional Government in Erbil Phone: 873-156-2753# Fax: 001-651-846-6051 Email: Mhacerbil@aol.comThis email address is being protected from spam bots, you need Javascript enabled to view it
KRG Representation in the United States* Office:202 776 7196 Fax: 202 887 9168 Email: KRG4USA@aol.comThis email address is being protected from spam bots, you need Javascript enabled to view it Kurdistan Regional Government-Erbil USA Representation 1050 Seventeenth Street, NW, Suite 600 Washington, DC 20036
KRG Representation in the United Kingdom Phone: 020-7828-8616 Fax: 020-7828-8526 Email: krguk@aol.comThis email address is being protected from spam bots, you need Javascript enabled to view it 7 Belgrave Road London SW1V 1QB
KRG-European Union Mission Phone: +32-2-513 72 28 Fax: +32-2-513 36 79 Email: krg.eu@skynet.beThis email address is being protected from spam bots, you need Javascript enabled to view it rue le la Loi 221 1040 Brussels BELGIUM
KRG Representation in the Nordic Countries Phone: +46 8 442 0505 Fax: +46 8 442 0905 Email: krg.nordic@telia.comThis email address is being protected from spam bots, you need Javascript enabled to view it Box 7127 SE-170 07 Solna Sweden
KRG Representation in Germany Phone: +49 30 7974 8491 Fax: +49 30 7974 8492 Email: KrgInGermany@netscape.netThis email address is being protected from spam bots, you need Javascript enabled to view it Vertretung der Regionalregierung-Kurdistan Irak in Deutschland P.O. Box 150 101 D-10633 Berlin, Germany
KRG Office with UN & NGOs Phone: 0041- 22 732 1656 Fax: 0041- 22 732 1659 Email: unrep@krg.orgThis email address is being protected from spam bots, you need Javascript enabled to view it 34 Rue du Moillelbeau 1209 Geneve, Switzerland
KRG Representation in France Phone: +33 1 42 65 18 45 Fax: +33 1 42 65 18 46 Email: krgfrance@wanadoo.frThis email address is being protected from spam bots, you need Javascript enabled to view it
Iranian and Kurdish Women’s Rights Organisation
منبع: کمیته گزارشگران حقوق بشر

22 خرداد، از تغییر قوانین تا تغییر ساختار

22خرداد 85 روزی است که به دلیل حضور خیابانی گسترده ی زنان و برخورد شدید نیروهای امنیتی,در اذهان دیگر فعالان جامعه ی مدنی , جنبشی به نام جنبش زنان و حرکتی فمینیستی که برای دست یابی به هویت زن- انسان و آگاهی بخشی حاضر است هزینه گزاف با حرکات خیابانی را بپردازد شکل گرفت.
بحث هویت زن- انسان پراهمیت است زیرا مشکل اصلی که فعالان جنبش زنان با آن رو به رو هستند و دیگر فعالان جنبش ها کمتر با آن سرو کار دارند, بحث هویت مشترک است. روز 22 خرداد روز همبستگی نام گذاری شده است اما همبستگی بین زنان با گروه های دیگر معمولا در پی هویت مشترک هر چند حداقلی شکل می گیرد. زنان به قشر خاصی تعلق ندارند حال آن که دانشجویان هویت دانشجویی و کارگران هویت کارگری دارند که معمولا هویت غالب در تفکر آنهاست. اما زنان اگر هویتی غالب از این دست نداشته باشند, با هویتی معوج که زیر بار معانی غالب مردسالاری به مادر بودن و همسر بودن تغییر می یابد زندگی می کنند. همین زنان می توانند دانشجو باشند یا کارگر باشند که معمولا هویت دانشجویی و کارگری غالب بر هویت جنسیتی بروز می یابد. اینها بخشی از مواردی است که در کنار هم جنس دوم بودن زنان را پدید می آورد.
22 خرداد روزی بود برای نشان دادن اینکه پی گیری مطالبات زنان از طریق راه های رسمی, مجلس و غیره کافی نیست زیرا با وجود تفکری که زنان را جنس دوم می پندارد مطالبات زنان از رده خارج می شوند و نادیده می مانند. حضور بیرونی و جذب مخاطب برای بیان و گسترش صدای حق طلبی لازم است و خلق فضای جدید در بی فضایی موجود از اهمیت بالایی برخوردار است. فضاهایی که از یک سو راهی به سوی مخاطب می گشاید و و از سوی دیگر شبکه ای از روابط آرام آرام گسترده شونده را در بر می گیرد تا آنجا که سازمان های رسمی را نیز وادار به پی گیری مطالباتشان کند. این فضاهای جدید می تواند با تغییر کاربری فضاهای قبلی به وجود آید. میدان هفت تیر تبدیل به میدان اعتراض جمعی می گردد. دانشگاه تبدیل به محلی برای گسترش نشریات و فعالیت های فمینیستی می گردد. با گسترش فضاهای جدید, درگیر شدن افراد جدید با خواسته های حقوقی و مدنی زنان اجتناب ناپذیر است که می تواند منجر به فعالیت مشترک و تبادل نظر و همبستگی نیز شود.
اما مهمترین تاثیر 22 خرداد را می توان تغییر فاز گستره ی حرکت زنان نیز عنوان کرد. با گسترده تر شدن تعاملات بین احزاب, دانشجویان و اقشاری که این حرکت را حمایت و یا نقد کردند پروژه ای بسیار گسترده تر از قبل لازم بود که پاسخگوی انتظارات و امکانات باشد. به همین علت به اعتقاد من، 22 خرداد را باید کلید آغاز کمپین یک میلیون امضا برای تغییر قوانین تبعیض آمیز دانست که تقریبا وسیع ترین حرکت جنبش زنان در سال های اخیر بوده است، وسیع ترین صدایی که از اعماق 100 سال مبارزه برای برابرخواهی می آید و در پیچ و خم خیابان ها و ذهن ها پرسه می زند و ما را درگیر می کند. قطعا آغاز حرکتی به این گستردگی که بخواهد تمامی شهرها و مناطق کشورمان را با حداقل ترین ابزارهای رسانه ای و به واسطه گفتگوهای چهره به چهره با مردم در بر بگیرد و حتی از مرزها هم بیرون رود نیاز به شنیده شدن صدای زنان توسط دیگر فعالان در سطح وسیعی داشت و شرایط برای مطالبات خواسته های حقوقی زنان کاملا حداقلی تعریف شد تا بتواند تمام شنوندگان این صدا را که تمایل به ایجاد تغییر دارند درگیر کند که این خود عین همبستگی است. اکنون می توان گفت که این شبکه روابط که بسیار گسترده تر از سال های پیش شکل گرفته در کنار فعالیت های آگاهی بخش اثر خود را بر ساختارهای غیر دموکراتیک حکومتی و دیگر گروه ها و حتی گروه های زنان گذاشته است. از نمونه های عینی آن ، می توان به مجلس شورای اسلامی اشاره کرد که ناچار می شود بحث برابری دیه, ارث و غیره را مطرح کند و طرح مقدماتی آن را به تصویب برساند یا شاخه ی زنان احزاب فعال تر از گذشته شده و در مورد مسائل زنان بیانیه می دهند و یا موضع گیری مشخصی می کنند.
اکنون حتی شبکه ی روابط بین جنبش ها و رسانه ها با فعالان جنبش زنان گسترده تر شده است. نقش حمایتی فعالان جنبش دانشجویی از جنبش زنان به نقش مشارکتی آنها در این جنبش تغییر یافته است و می توان گفت برای هر دو نیز سودمند بوده است. از طرفی فعالان جنبش زنان با فضاهای جدید و افراد جدید برای فعالیت و گسترش مطالباتش رو به رو می گردند و از طرفی جنبش دانشجویی هم اگر خواسته هایش را هر چه بیشتر با خواسته های مردم جامعه پیوند دهد, تاثیر گذاری بیشتری خواهد داشت. وگرنه اکثر فعالیت های دانشجویی از دید ناظر خارجی به دلیل آنکه برونداد عملی ندارد در حد هیاهوی رادیکال عده ای دانشجو با افکار انتزاعی باقی می ماند. برای هر چه عینی تر کردن ایده ی تغییر باید بتوان نمود آن را در جامعه دید و شاید راحت ترین و در عین حال بهترین راه برای جنبش دانشجویی, پیوند خوردن آن با جنبش های اجتماعی درون جامعه باشد, که این خود برای جنبش دانشجویی که جنبشی با اعضای سیال است می تواند هویت بخش باشد. سرمایه و عمق هر هویت است که پایایی و انسجام شکل گرفته حول آن هویت را تضمین می کند و تا زمانی که هویتی جمعی حول نوعی اندیشه یا خواسته به وجود نیاید حرکتی جمعی نیز شکل نخواهد گرفت.
اکنون 2 سال از روز هبستگی زنان در میدان هفت تیر و قبل تر آن در برابر دانشگاه تهران می گذرد. دختران دانشجو بسیار فعال تر از قبل در دانشگاه ها حضور دارند برخی به دلایلی هویت سیاسی دارند و در همان ساختارهای موجود قبلی که اکثرا مرد سالار است به فعالیت ادامه می دهند, و برخی نیز با هویت فمینیستی در دانشگاه به فعالیت می پردازند و مطالبات زنان را در نشریات مستقل زنان یا انجمن های اسلامی و نشریات دانشجویی و گروه هایی با ایدئولوژی های دیگر, مطرح می کنند و حتی فضاهایی برای فعالیت دموکراتیک می آفرینند و بر آنها تاثیر می گذارند. در حال حاضر فعالیت دانشجویی در زمینه ی زنان نسبت به سال های پیش تغییر زیادی کرده است و بسیاری از سازمان های دانشجویی, کمیته ی زنان را تشکیل داده اند, اما مساله ی اصلی پیش روی دانشجویان وجود همان ساختارهای غیر دموکراتیک قبلی است. یعنی از یک سو ایده ی حضور دختران و پی گیری مطالبات دختران دانشجو و در دید کلان مطالبات جنبش زنان در ذهن فعالین دانشجویی به وجود آمده ولی در بسیاری از گروه ها که معمولا سابقه دارند, ملزومات این نوع فعالیت که ساختار دموکراتیک است به وجود نیامده. تعامل بین فعالان جنبش زنان و دانشجویی می تواند آرام آرام به شالوده شکنی ساختارهای کهنه بیانجامد. می توان گفت اکنون در جایی ایستاده ایم که لزوم تغییر را درک کرده ایم اما به ساختارهای قدیم چسبیده ایم و از تغییر بنیادین به دلیل ترس از اتفاقات جدید گریزانیم. می توان امیدوار بود که اگر تلاش دو سویه از طرف فعالان دانشجویی و زنان صورت بگیرد, درک تغییر می تواند به خود تغییر در دانشگاه ها و ساختار فکری و عملی دانشجویی نیز منجر شود و حضور دختران دانشجو در این ساختارها و فعالیت آنها, ساختارهای غیر دموکراتیک را بشکند و ذهن ها را برای ساختن مدل دموکراتیک جدیدی به چالش کشد.
اگر بتوانیم همبستگی پدید آمده در روز 22 خرداد را گسترش دهیم یکی از بهترین سرمایه های اجتماعی را به دست آورده ایم. زیرا هر جا که تغییری به نفع مردم و از طریق فعالان اجتماعی به وجود آمده همبستگی و همسویی هر چند حداقلی بین گروه ها و جریانات فعال در حوزه اجتماعی و سیاسی وجود داشته است . حال که ایده ی تغییر پذیرفته شده و افراد بسیاری به این ایده گرایش دارند, در صورت تداوم فعالیت, ساختارها ناگزیر به شکستن و احیای خود به شیوه ای جدید خواهند بود
منبع: تغییر برای برابری.

مصاحبه

نرگس محمدی : رفع نابرابری حقوق زنان، برای فعالان اجتماعی باید در اولویت قرار گیرد
27 اردیبهشت 1387 - گفتگو: نیلوفرگلکار/مریم مالک -
نرگس محمدی ، سخنگوی کانون مدافعان حقوق بشر و مسئول کمیته زنان با سابقه فعالیت در مجله پیام هاجر و حوزه زنان را در كارنامه فعاليت اجتماعي خود دارد. با او در خصوص فعاليت هايش در كميته حقوق زن و نيز ارتباط اين كانون با كمپين يك ميليون امضا و برخي مسائل ديگر به گفتگو نشسته ايم:
لطفاً در مورد فعالیتهای کمیته حقوق زن در كانون مدافعان حقوق بشر توضیح دهید. این کمیته از چه زمانی فعالیت خود را آغاز کرد و ضرورت بوجود آمدن آن چه بود؟
کانون مدافعان حقوق بشر در سال 1379 بعد از گرفتن مجوز از وزارت کشور آغاز به کار کرد، فعالیت‌های ما در حوزه های مختلف انجام می شود و به دلیل ضرورت بحث زنان، تقریبا یک سال است که کمیته زنان شروع به فعالیت کرده است. با توجه به اعتراضاتی که در جامعه ایران به اشکال گوناگون نسبت به تضییع حقوق زنان صورت می گیرد و در جامعه پژواک پیدا می کند ضرورت به وجود آمدن این کمیته مشخص بود، مثلاً با توجه به نشست های اعتراضی در دانشگاه ها و یا مقالات متعددی که با موضوعیت زنان منتشر می شود به نظر می رسد که روز به روز به خصوص در طی این سالهای اخیر حرکت زنان رو به گسترش و تعمیق گذاشته، بنابراین به نظر می رسد که حقوق بشر هم نمی تواند نسبت به این قضیه بی تفاوت باشند هر چند که کانون مدافعان حقوق بشر به رغم اینکه کمیته ای به نام زنان را تا یکسال پیش نداشت، اما با توجه به پرونده های مرتبط با زنان, فعال بود، اگر مسائل حقوقی و بازداشت برای زنان فعالی بوجود آمده کانون مدافعان حقوق بشر و بخصوص خانم عبادی این پرونده ها را به شکل رایگان قبول کردند و در زمینه های مختلف زنان, کانون فعالیت کرده است ولی به شکل متمرکز نبوده است. بنابراین از یک‌سال پیش ما به این نتیجه رسیدیم که تمرکز روی مسئله حقوق زنان و فعالیت‌های زنان در کانون لازم است بنابراین اقدام به تأسیس کمیته زنان کردیم .
آیا فعالیتهای شما جنبه اطلاع رسانی دارد و یا جنبه های آموزشی؟
فعالیت ما در کانون چند رویکرد دارد. یکی از رویکردها آموزشی است. ما نیز همسو با اهداف کمپین هستیم یعنی فکر می کنیم که همانطور که کمیت تأثیر گذار و مهم است کیفیت را نیز نباید فراموش کنیم. به طوری که در جلسات آموزشی هم خانم عبادی تأكيد می کنند که اگر کیفیت کار را افزایش بدهیم کمیت نیز افزایش خواهد یافت، بنابراین رویکرد آموزشی در کمیته زنان در پیشبرد اهداف زنان تعیین کننده می باشد. از فعالیت های آموزشی می توان به کلاس‌های آموزش حقوق زنان اشاره کرد که طی هفته های جاری برگزار شده و ادامه خواهد داشت و سپس رویکرد ما, رویکرد آگاهی بخشي به افکار عمومی خواهد بود. به عنوان مثال ما یک نشست مطبوعاتی برگزار کردیم و در آن از افراد مختلف یعنی از احزاب سیاسی، فعالان جامعه مدنی، روزنامه نگاران و گروههای مختلف که در حوزه زنان فعالیت دارند دعوت کردیم تا دیدگاههای خود را به افکار عمومی ارائه کنند و این نشست مطبوعاتی در روزنامه ها و خبرگزاری های داخلی و خارجی بازتاب داشت . این گونه فعالیت ها در هر سطحی که انجام شود برای پیشبرد اهداف فعالیت زنان کمک موثری است. علاوه بر رویکرد آگاهی بخشي که با این نوع نشست‌ها و سخنرانی‌ها انجام می شود سعی می کنیم که رویکرد حمایتی هم از فعالیت زنان داشته باشیم. ما تقریبا از سال 1379 تا به حال قریب به 2000 پرونده سیاسی، مطبوعاتی، دانشجویی و حقوق بشری داشته ایم، بنابراین فکر می کنم که در جامعه ایران که برخوردهای غیر قانونی انجام می شود ,نیاز به حمایت‌های حقوقی و وکالتی وجود دارد. بنابراین کمیته زنان از این حمایت کانون برخوردار است و ما از کلیه زنانی که در راستای فعالیت‌های خویش دچار مشکل می شوند حمايت كرده و به عنوان مثال در دادگاهها وکیل رایگان در اختیارشان قرار می دهیم. در راستای رویکرد آگاهی بخشی, کانون اقدام به برگزاری جلسات بحث و گفتگو پیرامون مسائل زنان مي كند که ماهی یک جلسه برگزار می شود. تا کنون تعدادی از این جلسات را برگزار نمودیم و رویکرد این جلسات بررسی حقوق زنان در حوزه قانونگذاری و در فقه و دین اسلام است. بحث مذهب چالش جدی را پیش روی فعالین زن گذاشته، بنابراین ما با این باور که این تضییع حقوق که گفته می شود از فقه و دین اسلام گرفته شده اساساً نمی تواند در جامعه کنونی ما توجیه مناسبی باشد، اقدام به برگزاری جلسات کردیم و این بحث و گفتگو بین تعدادی از روشنفکران که در رابطه با مسائل زنان فعالیت کردند و فعالین زن دارد صورت می گیرد، سؤالات عموما روی بحث ارث، دیه، تعدد زوجات، حضانت ، ولایت، حجاب و این مسائل است که مي تواند در راستای اگاهی بخشی و گسترش اطلاعات زنان مفید و موثر باشد.
_کمیته حقوق زنان چطور می تواند با کمپین یک میلیون امضا رابطه متقابل داشته باشد؟
ما حرکت کمپین را قبول داریم و تا جایی هم که بتوانیم ازآن حمایت می کنیم و فکر می کنم حرکت کمپین حرکت به جا و ضروری است که ضرورت آن در جامعه ایران حس می شد، فعالیت برای برابر شدن قوانین باید انجام بشود، حال اگر این فعالیت تحت عنوان کمپین است اقدامی است که مورد تأييد کانون مدافعان حقوق بشر است، چون ما هم بر این باور هستیم که آگاهی بخشی و آموزش زن و مرد مهم است و حتی نهادهای حکومتی و قانونگذاری، بر اساس آموزش و آگاهی بخشی می توانند در این راستا برای اعتلای حقوق زنان کمک کنند. درنتیجه می توانیم رابطه تنگاتنگی با کمپین داشته باشیم و هر جا که بتوانیم کمک برسانیم .
شما گفته بودید در جلساتی که ماهیانه برگزار می شود و فعالین زنان از جاهای مختلف در این جلسات شرکت می کنند. این جلسات چه تأثیری بر دیدگاهای آنها دارد و آیا می تواند آنها را به سمت تغییر برای برابری و کمپین سوق دهد؟
این جلسات با همین هدف دارد برگزار می شود، که رفع تضییع حقوق زنان در جامعه ایران را برای فعالان اجتماعی به یک اولویت تبدیل کنیم. حتی احزاب سیاسی که مدعی هستند برای دموکراسی تلاش می کنند و برای تحقق دموکراسی در ایران این مرارت‌ها و سختی‌ها و بازداشت‌ها را می پذیرند , بحث دموکراسی با تأمین حقوق زنان یعنی نيمي از جامعه ایران به هم گره خورده و اینها قابل تفکیک نیستند. بنابراین تصور من این است که تمام نهادهای حقوق بشر در ایران و احزاب مثل نهادهای صنفی، مدنی، اجتماعی و سیاسی می توانند در واقع با پرداختن به این ضرورت اجتماعی یعنی رفع نا برابری حقوق زن و مرد می توانند به حرکت‌های خودشان وزن بیشتری بدهند. تا زمانی که زنان نتوانند به حقوق برابر دست پیدا کنند صحبت از دموکراسی، نه یک صحبت بی فایده، ولی صحبتی است که با الزاماتش پیش نمی رود. یکی از الزامات دموکراسی قطعاً رسیدن زنان به حقوق برابر در جامعه هست بنابراین کانون مدافعان حقوق بشر یا تمام نهادهای حقوق بشری هم موظف هستند و من فکر میکنم رسالتشان این است که پرداختن به مسائل زنان را در دستور کار خودشان قرار بدهند.
آیا زنان نماینده مجلس به اینجا آمدند تا راجع به قوانین صحبت کنند؟
متاسفانه در مجلس کنونی یک چنین رویکردی در بین نمایندگان زن به چشم نمی خورد یا خیلی ناچیز است و بازتابی در افکار عمومی ایران نداشته، حرکت‌هایی که عموما در مجلس کنونی انجام شده مغایر با خواسته ها و مطالبات اجتماعی در جامعه ایران بوده است به خصوص حرکتی که در رابطه با لایحه خانواده صورت گرفت کاملا با مطالبات صنفی زنان در جامعه ایران مغایرت دارد. من فکر می کنم شکافی بین دولت و ملت به خصوص در حوزه زنان بوجود آمده و دارد تعمیق پیدا می کند به این دلیل که اساسا مطالبات اجتماعی در حوزه زنان با عملکرد حکومت در عرصه قانونگذاری و اجرا 180 درجه مخالف همدیگر حرکت می کنند. بنابراین فصل مشترک جدی بین ما و نمایندگان زن در مجلس یا دولتمردان وجود ندارد که بخواهیم حول آن فصل مشترک با هم گفتگو کنیم هر چند که ما گفتگو را راه موثری میدانیم که آنها با دیدگاههای ما و یا ما با دیدگاههای آنها آشنا بشویم، زمینه ای که تا الان بوجود نیامده است.
- آیا کانون برای برگزاری این جلسات برنامه های بلندمدت هم دارد ؟
کانون 7 سال است که در حوزه وکالت فعالیت می کند، ، آگاهی بخشی افکار عمومی و تأثیرگذاری در جامعه ایران از نكاتي است بر آن تمركز داريم. ما در کمیته زنان با همین چشم انداز و با امید تاثیر گذاری فعالیت می کنیم و تصورمان این نیست که احقاق حقوق زنان مسئله‌ای باشد که طی یکی دو سال به آن برسیم، در نتیجه چشم اندازمان طولانی مدت است تا این راه دشوار پیموده شود .فعالیت در کمپین و فعالیت در شاخه‌های زنان احزاب سیاسی، فعالیت زنان در نهادهای مدنی-اجتماعی، حقوق بشری همه در کنار هم به پیشبرد اهداف کمک می کنند و همه همسو با آرمان بلندمدتی هستند که احقاق حقوق بشر و حقوق زنان جز آن اهداف است. کانون حقوق بشر با این سه رویکرد آموزش، آگاهی بخشی و حمایت از حرکت‌های زنان در حد توانش آغاز به کار کرد.
- بیشتر چه وکلایی اینجا فعالیت دارند و آیا شرایط خاصی وجود دارد که وکلا جذب کانون شوند؟
وکلایی که اینجا فعالیت دارند افرادی هستند که در جامعه شناخته شده هستند. یعنی در پرونده های سیاسی و دانشجویی و مطبوعاتی فعال بودند و هر وکیلی که درخواست کرده که با کانون همکاری کند و تا حدودی هم در این حوزه شناخته شده هم هست به راحتی با کانون فعالیت می کند. سپاسگزاریم
منبع: تغییر برای برابری

کمپین یک میلیون امضا برای جنبش زنان، یک ضرورت بود

روز اول، کمپین به معنای خاص اش هنوز آغاز به کار نکرده است. افراد نمایی کلی از آن در ذهن دارند. نمایی از ده قانون تبعیض آمیز و تلاشی که قرار است برای عوض کردن آن شکل بگیرد. تلاشی که متولی و سازمان ندارد، با آگاهی بخشی و جمع نظرات مردمی آغاز شده است، بسیاری را نمی شناسیم, بسیاری پیشینه فعالیت اجتماعی و حقوق بشری و ...هم ندارند. گاه فکر می کنم که سودای آن را هم ندارند. اکنون پس از یک سال، با نگاه و نگرشی که کمپین یک میلیون امضاء به من داده است، از شناخت فرد تا گروه، از گروه تا جامعه، از تقابل میان مردم و حاکمیت، و بخصوص از هدف مندی تا هدف مشترک و بلاخره نیاز شدیدی که به وجود آن داشتیم می خواهم بنویسم.
1. شاید چند خط اول نمایی در ذهن من یا ذهن بسیاری دیگر بود اما حالا بعد از گذشت یک سال تصورم از انسان بسیار متحول شده؛ چه نسبت به کسانی که مطمئن بودم امضا می کنند و امضا نکردند و چه کسانی که حتی تصور آن را هم نداشتم که امضا کنند ولی کردند. آنقدر موارد مختلف رخ داد که جمله ای را که شاید بارها شنیده یا خوانده باشیم برایم اثبات کرد اینکه « از روی ظاهر افراد نباید قضاوت کرد» و آموختم حتا ظاهری را که بیان گر اعتقاد و گرایش مذهبی یا غیره هم باشد نمی توان براحتی داوری کرد. کمپین برایم به گونه ای درس انسان شناسی عملی بود، درسی که می توان نتایج آن را بسط داد به کل زندگی.
2. در نگاهی کلان تر کمپین برای جنبش زنان ایران امری به واقع ضروری بود. زیرا تا قبل از آن بسیاری اساسا از بود یا نبود این جنبش سخن می گفتند، گرچه این جنبش سال هاست که وجود داشته اما بسیاری معتقد بودند که جمع شدن تعدادی از زنان تحصیل کرده و عموما بی مشکل دور یک میز و به چالش کشیدن بحث های روشنفکرانه در آن را نمی توان جنبش نام نهاد و جنبش آن است که درون تاروپود جامعه باشد, درون قشرهای مختلف بخزد و ذهن ها را حساس کند. یا برخی دیگر بر این اعتقاد بودند که فعالیت ان جی او هایی که در زمینه توانمند سازی زنان و دادن مشاوره و غیره فعال اند آنقدر سطح کوچکی را در بر گرفته که نمی شود آنها را جنبش نامید. به باور من، اکنون پس از به راه افتادن کمپین یک میلیون امضا, فعالان زنان از این تهمت ها رهایی یافته و فعالیت آنها با نتیجه ملموس و گستره ی زیاد جمعیتی و جغرافیایی درون ایران و حتا ایرانیان خارج از کشور ادامه دارد. دیگر کسی، مغرضی، مخالفی یا منتقدی نمی تواند بگوید جنبش زنان وجود ندارد.
3. اکثر فعالینی که قبلا هر کدام در ان جی اویی به دور از هم و جداگانه با اهدافی مختلف مشغول کار بودند اکنون با هم یا جدا اما با هدفی مشترک در تکاپو هستند، در عین حال افرادی که هیچ پیشینه فعالیت اجتماعی نداشتند اما پتانسیل های قوی نادیده بودند، به دلیل راحتی پیوستن به کمپین آمدند، کشف شدند و حتا بهتر از بسیاری به کار پرداختند و اکنون به کنشگرانی غیر قابل انکار تبدیل شده اند کنشگرانی که روز به روز بر تعدادشان افزوده می شود و در روند همین درگیر شدن و آمیخته شدن با کمپین به دانش حقوقی و اجتماعی شان نیز افزوده می شود. هدفی که همان آگاهی بخشی نام دارد و بسیاری خرده می گیرند که با چند دقیقه صحبت در خیابان شما نمی توانید آگاهی بخشی کنید. آری شاید نتوانیم اما در پی همین چند دقیقه ها بیش از پانصد نفر در کمپین مشغول بکارند که قطعا همه آنها آگاهی زیادی که هیچ ان جی او یا میز گردی نمی توانست به این تعداد ببخشد را به دست آوردند و به تعداد خیلی بیشتری آموزش کارگاهی 5 ساعته نیز داده شد که مسلما پیش درآمد و تلنگری قوی تر برای پیگیری آن افراد و تلاش برای کسب آگاهی را در آنها پروراند. و یا چه بسیار افرادی که امضا کردند و اگر بگوییم آگاهی نیافتند اما خواسته یا نا خواسته با فشارهایی که حکومت بر فعالان زنان وارد آورد به مسائل زنان حساس شدند که این خود اولین گام به سوی آگاهی است.
این کشش که طیف های گوناگون فکری، و تیپ های گوناگون انسانی را با یک هدف دورخود جمع کند شاید بزرگ ترین اتفاق ممکن یا یکی از بزرگترین اتفاقات در این جنبش پر اتفاق باشد، بهترین مکان برای تمرین دموکراسی برای افرادی که چه کم چه زیاد ادعای آن را داشتند اما به دلیل فعالیت های گزینشی با افراد گزینش شده, خود از جنبه عملی آن بی اطلاع بودند و اکنون به لزوم واقعی آن، به تجربه عملی ادعاهایشان و توان بالا بردن تحمل شان برای شنیدن حرف مخالف پی می برند.
4.ولی شاید نکته اساسی تر این باشد که به دلیل و سنت و اندیشه قضا و قدری برخواسته از مذهب که در بین مردم جاریست, بسیاری خوشبختی خود را در بهشت می جویند و بگونه ای منفعلانه در برابر مشکلات عمل می کنند و با این تفکر که خواست خدا این بوده و ما نمی توانیم کاری کنیم, شرایط را می پذیرند. کافی است به تبعیضاتی که موجب نابرابری بین انسان ها می شود و محکم کننده ستون حکم راندن بر پایه سنت و مردسالاری است رنگ و بوی مذهب بدهیم تا نوعی انفعال درونی را در جامعه برای مخالفت با این تبعیضات قوت بخشیم. و این یکی دیگر از وظایف ما است که در جایی که ناعادلانه و به اشتباه یا با نام مذهب، انسانی را تنها به دلیل جنسیتش از برخی حقوق انسانی اش محروم کرده اند, اعتراض کنیم و خواهان بازنگری و تغییر در قوانین شویم.
نگاه قالب در طول تاریخ این بوده که " مقتضای ماهیت حکومت ها عبارت است از نا آگاه کردن توده مردم و استثمار آنها" ولی برخوردهایی که از سوی حکومت با فعالان مدنی و بخصوص فعالان کمپین یک میلیون امضا شده و می شود نشانگر آن است که بیش از آنکه در بین مردم این فکر جای داشته باشد در بین دولتمردان کشور این نوع تفکر رواج دارد که سعی در اعمال آن حتا با توسل به خشونت دارند. وگرنه چنین برخوردهایی شدید با فعالانی که اولویت کار خود را آگاهی بخشی به مردم قلمداد می کنند, مفهوم دیگری نمی تواند داشته باشد. نتیجه این که یکی از دلایلی که وجود کمپین را ضروری می سازد همین تلاش برای تفهیم این موضوع است که حکومت و مردم می توانند در مقابل هم نباشند اگر حاکمان نیز نوع نگاه تاریخی خود را به قدرت عوض کنند. و یاد آور این موضوع که حکومت خود بخشی از ساختار اجتماع است و همه اجزای یک کل واحد هستند که باید بتوانند با نقد هم به پذیرش و مسالمت هر چند حد اقلی با هم برسند. و اگر این آگاهی بخشی به پیکر اجتماع توسط کمپین یک میلیون امضا یا از طرق دیگر مانند رسانه و یا کمپین های مشابه انجام نگیرد و مردم دست به نقد دولت نزده و حکومت دست به تعدیل قوانین و اهرم های فشار برای ایجاد نظم اجتماعی خود نزند, می توان انتظار نتایج بسیار بدی را داشت به گونه ای که شکاف بین حاکمیت و مردم بیشتر شده و هر گروه به واسطه حصاری که آن را با دیگران جدا می کند دچار توهماتی از واقعیت شده و جای هیچ گونه نقد و تصحیح روابط را نمی دهد. در نتیجه، تصمیمات و عملکردهایی که بر پایه توهمات شکل بگیرد می تواند نتایج وخیمی را به بار بیاورد.
جدای تمام بحث ها شاید بزرگ ترین دلیل وجود کمپین یک میلیون امضا آن است که برای ارتقاء فرهنگ یک جامعه باید قانون اساسی آن یک قدم جلوتر از فرهنگ عامه آن باشد که اگر این گونه نباشد نه تنها ارتقاء فرهنگی در آن جامعه رخ نمی دهد بلکه حتا کشوری مانند ایران که دارای تمدن چند هزار ساله است می تواند شاهد انواع ضایع شدن حقوق انسانی چه توسط قانون چه توسط مردم و... باشد. و در بهترین حالت اگر بگوییم فرهنگ این جامعه ثابت مانده و عقب نمی رود باز هم در مقابل دنیای رو به پیشرفت و تمدن , ثابت ماندن خود نوعی عقب گرد است.
سیولیشه
وازنا پیدا نیست
من دلم سخت گرفته است از این
میهمانخانه ی مهمان کش روزش تاریک
که به جان هم نشناخته انداخته است:
چند تن خواب آلود
چند تن ناهموار
چند تن ناهشیار
نیما یوشیج
منبع: تغییر برای برابری
 
Free counter and web stats